تبلیغات
حرفهایی از جنس نگفتن - سیب


حرفهایی از جنس نگفتن

سیب

 

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره سیب از باغچه ی همسایه دزدیدم

باغبان ازپی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

تو رفتی و هنوز سالهاست آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد سخت آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت


نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 ساعت 12:57 ب.ظ توسط |من وعشقم |نظرات |


قالب وبلاگ : فقط بهاربیست